تبليغاتX
ایران سرزمین مهر
تاریخ فرهنگ و جامعه

 

وشعری از ادیب الممالک فراهانی:

برخيز شتربانا بربند کجاوه                         کز شرق عيان گشت همي رايت کاوه
از شاخ شجر برخاست آواي چکاوه                وز طول سفر حسرت من گشت علاوه
بگذر به شتابندد از رود سماوه                   در ديده من بنگر درياچه ساوه

ماييم که از خاک بر افلاک رسانديم                   خاک عرب از شرق به اقصي گذرانديم
درياي شمالي را بر شرق نشانديم                   وز بحر جنوبي به فلک گرد فشانديم

در چين و ختن ولوله از هيبت ما بود             در مصر و عدن غلغله از شوکت ما بود
در اندلس و روم عيان قدرت ما بود                قرناطه و اشبيليه در طاعت ما بود

برخيز شتر بانا بربند کجاوه                         کزشرق عيان گشت همي رايت کاوه

امروز گرفتار غم و محنت و رنجيم             در داوفرح باخته اندر شش و پنجيم
با ناله و افسوس در اين دير سه پنجيم          چون زلف عروسان همه در چين و شکنجيم
هم سوخته کاشانه و هم باخته گنجيم               ماييم که در سوگ وطرب قافيه سنجيم
                              
                            جغديم به ويرانه هزاريم به گلزار

افسوس که اين مزرعه را اب گرفته                دهقان مصيبت زده را خواب گرفته
خون دل ما رنگ مي ناب گرفته                   وز سوزش تب پيکرمان تاب گرفته
رخسار هنر گونه مهتاب گرفته                      چشمان خرد پرده ز خوناب گرفته

                               ثروت شده بيمايه و صحت شده بيمار

ابري شده بالا و گرفته است فضا را             وز دود و شرر تيره نموده است هوا را
آتش زده سکان زمين را و سمارا                سوزانده به چرخ اختر و درخواب نياکان
اي واسطه رحمت حق بهر خدا را               زين خاک بگردان ره توفان بلا را

                            بشکاف زهم سينه اين ابر شرر بار

+ نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 14:34  توسط محمد دلاوری | 
پا بر جای پای طالبان، برای تخريب گنجينه های بشری/ کميته بين المللی نجات پاسارگاد
 6 بهمن 1385       

آبگيری سد ويرانگر سيوند روشن ترين، و گوياترين سند است برای اثبات پايمال شدن حقوق مسلم مردم ايران در ارتباط با تاريخ و فرهنگ شان

مردمان ايران، مردمان جهان!
دو روز پيش، در دوم بهمن ماه 1385، برابر با بيست و دوم ژانويه 2007، وزير نيروی جمهوری اسلامی اعلام داشت که درهفته آينده (يعنی در سرآغاز ده روزی که «دهه ی فجر» خوانده می شود و با سالگرد بازگشت آيت الله خمينی به ايران همزمان است)، آبگيری سد سيوند را آغاز می کنند. و به اين سان روشن شده است که دولت آقای احمدی نژاد قصد دارد، با استفاده از فضای متشنج بين المللی و منطقه، به نيت شومی که 15 سال است در پايتخت کورش بزرگ ( پدر ملت ايران، و گوينده ی اولين منشور حقوق بشر)، به صورت سدی برآمده و می رود تا بخش بزرگی از فرهنگ باستانی ايرانزمين را ببلعد، جامه ی واقعيت بپوشاند و مقدس ترين پاره ی خاک ايران را در زير آب ويران سازد.
معنای اين کار آن است که آنچه تاکنون باستان شناسان، تاريخ دانان، متخصصان و استادان دانشگاه در مورد اهميت آثار باستانی در خطر گفته اند و کاوش های انجام شده در دو سال اخير آنها را اثبات کرده، برای دولت آقای احمدی نژاد کوچکترين اهميتی ندارد و به نظر می رسد که دولت ايشان به راستی کمر به نابودی تاريخ و فرهنگ ايران بسته است.
اما آيا اين پايان ماجراست؟ آيا درياچه ی سد سيوند به اين زودی ها پر شده و تنگه ی بلاغی را در خود غرق خواهد کرد؟ و آيا بايد زانوی غم به بغل گرفت و عزاداری کرد؟ نه، به نظر ما چنين نيست. اين اگرچه سرآغاز تحقق يک فاجعه است اما سرآغاز تازه ای هم برای مبارزه با اين نوع فرهنگ ستيزی ها و ويرانگری های بشری است.
به نظر ما در شرايط بسيار حساس کنونی وظيفه ی همه ی دوستداران ايران و دوستداران تاريخ و فرهنگ بشری است تا از اين پس تلاش های ملی و بين المللی خود را گسترش داده و به مردمان ايران و جهان نشان دهند که حکومت موجود در ايران هر ادعايي که در جهت توجه و احترام به تاريخ، فرهنگ، و به گنجينه های ملی مردمان ايران دارد توخالی و پوچ است. آبگيری سد ويرانگر سيوند، روشن ترين، زنده ترين و گوياترين سند است برای اثبات پايمال شدن حقوق مسلم مردم ايران در ارتباط با تاريخ و فرهنگ شان
وظيفه هر علاقمند به فرهنگ ايران و هر علاقمند به فرهنگ های بشری، به نمايش گذاشتن اين واقعيت است که حکومت جمهوری اسلامی اکنون عالماً و عامداً در اين مورد خاص پا بر جای پای طالبان افغانستان گذاشته و به تخريب آثار باستانی ايرانزمين اراده کرده است. آبگيری سد سيوند مثل زدن کليد انفجار همان بمب هایی است که طالبان در افغانستان برای منفجر کردن مجسمه های بودا به کار بردند.
کميته بين المللی نجات پاسارگاد از همه ی ايرانيان، و از همه ی مردمان جهان چه در داخل و چه در خارج از ايران تقاضا می کند تا به طور مرتب و خستگی ناپذير خبر اين بی عدالتی عظيم فرهنگی را با هر وسيله ی ممکن به گوش همگان رسانيده، و دادی باشند در مقابل اين بيداد عظيم فرهنگی. در عين حال، اين کميته همچنان اعلام می کند که مسئوليت هر خطری که متوجه هر تکه از آثار ملی و بشری ايرانزمين شود به طور مستقيم به دولت و کل حاکميت کنونی ايران برمی گردد. بی شک همه ی کسانی که در اين فاجعه ی عظيم ملی و بشری شرکت کنند، نه تنها زمانی بايد از نظر حقوقی جوابگوی اعمالشان باشند بلکه نام آن ها نيز برای هميشه در کنار ننگين ترين نام های تاريخ ايران در حافظه ی ملت ما ثبت خواهد شد.
با مهر و احترام
کميته بين المللی نجات پاسارگاد
+ نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 0:32  توسط محمد دلاوری | 
٭ بي‌تو، مهتاب شبي، باز از آن کوچه گذشتم،

همه‌تن چشم شدم، خيره به دنبال تو گشتم،

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم.

در نهانخانه‌ي جانم، گل ياد تو درخشيد

باغ صد خاطره خنديد،                                       عطر صد خاطره پيچيد:

يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم

پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم.

تو، همه راز جهان ريخته در چشم سياهت.

من همه، محو تماشاي نگاهت.

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه‌ي ماه فروريخته در آب

شاخه‌ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

يادم آيد: تو به من گفتي:

ـ «از اين عشق حذر كن!

لحظه‌اي چند بر اين آب نظر كن،

آب، آيينه‌ي عشق گذران است،

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است؛

باش فردا، كه دلت بادگران است!

تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!»

با تو گفتم: «حذر از عشق!؟ ندانم

سفر از پيش تو؟ هرگز نتوانم،

نتوانم!

روز اول، كه دل من به تمناي تو پر زد، کوچه

چون كبوتر، لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدي، من نه رميدم، نه گسستم...»

بازگفتم كه: «تو صيادي و من آهوي دشتم

تا بدام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم، نتوانم!»

اشكي از شاخه فرو ريخت

مرغ شب، ناله‌ي تلخي زد و بگريخت...

اشك در چشم تو لرزيد،

ماه بر عشق تو خنديد!

يادم آيد كه: دگر از تو جوابي نشنيدم

پاي در دامن اندوه كشيدم.

نگسستم، نرميدم.

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب‌هاي دگر هم،
نه گرفتي دگر از عاشق آرزده خبر هم،

نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم ...

بي‌تو، اما، به چه حالي من از آن كوچه گذشتم!........./.
 
فريدون مشيري
+ نوشته شده در  جمعه ششم بهمن 1385ساعت 23:39  توسط محمد دلاوری | 



نخست درود بر شما پارسی زبانان ایران کهن این تارنما ادامه ی تار نمای ایران سرزمین مهر

www.airianakhashatra.blogfa.com

هستش که گفتم به دلايل نسبتا نا مهلومي اسمشا تغيير دادم

مثل هميشه اول يه شعر که نميتونم بگم ناقابل به همه ي عاشقان

تقديم ميکنم اينم بگم که Iranch

مخففIran culture anh history هستش که فکر ميکنم معناي

 اون مشخص باشه

 
+ نوشته شده در  جمعه ششم بهمن 1385ساعت 23:24  توسط محمد دلاوری | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
من محمد دلاوری اهل و ساکن دلیجان دانشجوی مهندسی مکانیک هستم این وبلاگ را به همه ی بروبچه های گل آریای تقدیم میکنم راستی اگر از تار نمای کسی استفاده کردم سعی میکنم تو پیوندها ازش یادی بکنم مطالب پیوند هاهم هیچ ربطی به من نداره دوست دار شما محمد دلاوری در ضمن یادلوری میکنم که این تارنما ادامه ی تارنما ی www.airianakhashatra.blogfa.com هست

نوشته های پیشین
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته سوم خرداد 1386
هفته اوّل فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته سوم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته اوّل اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته دوم بهمن 1385
هفته اوّل بهمن 1385
پیوندها
ايران سرزمين مهر (تار گذر ديگه ي خودم)
كميته ي بين المللي نجات پاسارگاد
مجله ي 40 چراغ
ايران اهدا (اهداي عضو)
پایگاه یادمان های باستانی ایران
سازمان حقوق بشر ايران که تو ژنو حمايت ميشه
دليجان 20
دليجان شهرمن
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM





Powered by WebGozar